داستان اکسپرسیونیستی قبل از خواب، دست من، چشماتو ببند و با من از دست رفته ...

بعضی اوقات بعضی چیزها فقط در زمان. که گاهی اوقات در این مورد البته uitglijer از ادراک من است، چرا که همه چیز همیشه به موقع، می دانم. گاهی اوقات به سختی قابل تشخیص است که چیزهای خوبی که در طول زمان چرک، اما همیشه بازده کاری جدید بر روی. آغاز این اعتماد به نفس بیشتر و بیشتر است. هنوز هم مانند یک اتاق تنها احساس می کند، اما می شود استفاده می شود. واقعا که خواسته من به شرایط لمسی بدون قضاوت ارزش که من تمایل به چسبیدن به محو خوب است. وسوسه و شهوت هستند در نتیجه بسیار شفاف است. در هر دو البته من دیوانه، من آن را لذت بخش را به افراط در چیزهایی که من ظاهرا در یادگیری چیزی، اما تغذیه من به خاطر آنها را مسخره می آیند راه من است. ترنجبین؟ تا شاید. من آن را اغلب به دلیل پیدا کنم من می توانم آن لحظات را منزوی. جایی من یک بار از احساس نیاز به لحظات در این راه برای تغذیه بود که نهاد های خارج از خودم وجود دارد، من متوجه - توسط خود من انجام - چیزهایی که من قطعا به من آمده است. از آنجا که من تقریبا هیچ ربطی به ...